تبلیغات
من ینتظر - نکات جلسه دهم- سوره مبارکه توحید- یخش اول

مِّنَ الْمُؤْمِنِینَ رِجَالٌ صَدَقُواْ مَا عَاهَدُواْ اللَّهَ عَلَیْهِ فَمِنْهُم مَّن قَضىَ‏ نحَْبَهُ وَ مِنهُْم مَّن یَنتَظِرُ

نکات جلسه دهم- سوره مبارکه توحید- یخش اول

نویسنده :manyantazer
تاریخ:شنبه 23 فروردین 1393-11:32 ب.ظ

بسم الله الرحمن الرحیم

الّلهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد وَعَجِّل فَرَجَهُم

به لطف حضرت حق اولین جلسه ی تدبر در قرآن در سال جدید که دهمین جلسه از سلسه جلسات تدبر در قرآن بود در روز دوشنبه 18/1/1393 برگزار گردید. در این جلسه مروری بر مطالب دو جلسه ی قبلی در باب سوره ی توحید به عمل آمد و در ادامه دو آیه ی آخر سوره توحید بررسی گردید و پس از جمع بندی مطالب گفته شده در خصوص این سوره مقرر شد انشاالله در جلسه ی بعد سوره مبارکه ی مسد به بحث گذاشته شود.

و اما نکات جلسه دهم:

خلاصه ی نکات بیان شده در جلسه دهم در خصوص سوره ی توحید:

1- هدف از آفرینش ما این است که به درجه ای برسیم که خداوند را در همه ی جزئیات زندگیمان ببینیم.

2- جابجایی ابرها، وزش باد، باران همه توسط خداست. اگر بگوییم همه ی این ها قانون طبیعت است و به خودی خود اتفاق می افتد، دچار شرک شده ایم.

این خداست که ابرها را از طریق وزش باد جابجا می کند. این خداست که اثر شفا بخشی را در داروها قرار داده است.

3- اگر بتوانیم نعمت هایی را که در زندگی روزمره با آن برخورد داریم به خدا مرتبط کنیم به تدریج می توانیم تمامی اتفاقات و موارد زندگی را به خدا ربط دهیم.

4- دیدن خدا در همه ی امور زندگی از طریق انجام واجبات، ترک محرمات و ارتباط با قرآن میسر است.

برداشت شخصی از مطالب جلسه: به نظر من بزرگترین مشکل ما اینه که اسباب و علل رو مستقل و جدای از خدا می دونیم. عادت کردیم واسه بیماری هامون اول سراغ دارو می ریم، اگه دارو رو نمی شناختیم یا خود درمانی جواب نداد می ریم سراغ دکتر، اگه نشد یه دکتر دیگه، بعد آزمایش، بعد یه دکتر دیگه اگه هم بفهمیم که بیماری سخت یا لاعلاجی داریم اول به فکر پیدا کردن یه دکتر خوب می افتیم حتی ممکنه به معالجه کردن در خارج از کشور فکر کنیم وقتی که از همه چیز و همه کس نا امید شدیم، تازم می ریم سراغ خدا، اونوقته که می گیم خدا یه مشکلی دارم که هیچ کس نتونست حلش کنه، فقط تو می تونی. اونوقته که به خدا متوسل می شیم. نمی خوام بگم این بده ولی چیزی که از صحبت های استاد رضا زاده متوجه شدم اینه که همون اول، قبل از اینکه به فکر دارو و رفتن به دکتر بیفتیم، اول باید از خدا کمک بگیریم. بگیم خدا، تو مشکل ما رو حل کن، تو بیماری ما رو شفا بده، اون تویی که شفای بیماری ما رو چه کوچیک باشه چه سخت و لاعلاج در دارو و درمان قرار دادی. شفای همه ی بیماری ها به دست توست و جز به اراده ی تو هیچ پزشکی قادر به درمان بیماری من نیست و هیچ دارویی شفا یخش نیست.

یه خاطره: پنجشنبه ی گذشته به اتفاق خانممون اینا رفتیم دکتر طب سنتی، بعد از اینکه نسخه هامون رو نوشت، نکته قابل توجه تو هر دو نسخه این بود که علاوه بر تجویزهای معمول، واسه هر کدوممون یه ذکر نوشته بود و استمرار در ذکرها رو تاکید کرده بود. واسه خانمم اینا نیز علاوه بر ذکر، مداومت بر خوندن یکی از سوره های قرآن رو تاکید کرده بود. وقتی نسخه ها رو دیدم یاد صحبت های استاد رضا زاده افتادم، شفا رو باید از خدا خواست. اونوقت به ذهنم رسید که اگه همه ی پزشکامون تو نسخه هاشون از این نوع تجویز ها هم داشتن، دیگه هیچ کس اثر دارو و درمان رو جدای از خدا نمی دونست.

 

ادامه ی مباحث جلسه: اما در مورد دو آیه ی آخر سوره چون بازهم استاد کانکت شده بود یه جای دیگه و از یه فاز دیگه صحبت می کرد من باز هم کاملاً هنگ کرده بودم، به همین خاطر بیشتر سعی می کردم گوش بدم تا بنویسم اینجور شد که آخر کلاس نگاه کردم دیدم حتی یک صفحه هم ننوشتم اینها رو هم از نوشته های خانمم اینا با کسب اجازه و رعایت حق کپی رایت، کپی کردم.

اما دو آیه ی آخر: " لَمْ یَلِدْ وَ لَمْ یُولَدْ وَ لَمْ یَكُنْ لَهُ كُفُواً أَحَدٌ"

5- هر رفع حاجتی که در عالم انجام می شود به واسطه ی صمدیت خداوند است. سایر ادیان و فرق در ذات خدا را واحد می گیرند اما در فعل و تدبیر  غیر و «اله» در نظر می گیرند.

6- حضرت علامه در تفسیر المیزان در این خصوص چنین می گویند: «و نیز این دو آیه از خداى تعالى این معنا را نفى مى‏كنند كه خود او از چیزى متولد و مشتق شده باشد، حال این تولد و اشتقاق به هر معنایى كه اراده شود، چه به آن نحوى كه وثنیت در باره خدایان خود گفته‏اند، كه بعضى اله پدر و بعضى دیگر اله مادر و بعضى دیگر اله فرزند است، و چه به نحوى دیگر. و نیز این معنا را نفى مى‏كنند كه براى خداى تعالى كفوى باشد كه برابر او در ذات و یا در فعل باشد، یعنى مانند خداى تعالى بیافریند و تدبیر نماید، و احدى از صاحبان ادیان و غیر ایشان قائل به وجود كفوى در ذات خدا نیست، یعنى احدى از دین‏داران و بى‏دینان نگفته كه واجب الوجود (عز اسمه) متعدد است، و اما در فعل یعنى تدبیر، بعضى قائل به آن شده‏اند، مانند وثنى‏ها كه براى خدایان خود الوهیت و تدبیر قائل شدند، حال چه خداى بشرى مانند فرعون و نمرود كه ادعاى الوهیت كردند، و چه غیر بشرى. و ملاك در كفو بودن در نظر آنان این است كه براى اله و معبود خود استقلال در تدبیر قائلند و مى‏گویند: اللَّه تعالى تدبیر فلان ناحیه عالم را به فلان معبود واگذار نموده و او فعلا مستقل در تدبیر آن ناحیه است»

7- اگر انسان فقط واسطه ها را ببیند دچار شرک شده است. خداوند هم در حدوث و هم در بقا حضور دارد و اراده می کند. این چنین هستی هر لحظه افاضه می شود.

8- هدف از آفرینش فهم این نکته است که دست خداوند در همه ی جزئیات وجود دارد.

9- ما باید از درک اینکه خدا در برخی از امور دخالت می کند، با رشد خود به این درک و فهم برسیم که خداوند در همه امور، چه ریز و چه درشت دخالت دارد.

10- اگر انسان معنی احدیت را خوب بفهمد، معنی «ولد» نگرفتن و متولد نشدن را می فهمد.

11- معنی «ولد» به معنای «کفو» است. یعنی شبیه گرفتن است. این شرک است چرا که قوانین خالق و مخلوق با هم متفاوت است.

12- انسانی که برای خدا «کفو» بگیرد،(به این معنی که معتقد باشد غیر از خدا کس دیگری نیز توانایی رفع برخی از نیازهایش را دارد)، برای خدا «ولد» گرفته و کسی که برای خدا ولد بگیرد به صمدیت خدا اعتقاد ندارد و کسی که صمدیت خدا را قبول نداشته باشد، احدیت خدا را قبول ندارد و این همان شرک است.

 

بازهم برداشت شخصی من از مطالب جلسه:

و در آخر اینکه برداشت شخصی من از دو آیه ی آخر سوره ی توحید خصوصاً بحث «ولد» اینطوریاست که: ولد گرفتن صرفاً به این معنا نیست که برای خداوند فرزند قائل بشیم؛ بلکه فرزند گرفتن برای خداوند یکی از شقوق ولد گرفتنه و حالت های بسیاری برای آن می تونیم تصور کنیم. به عنوان مثال، همینکه ما متعقد باشیم خدواند قوانین ثابتی در هستی قرار داده و روز و شب به صورت ثابت از پی هم می آیند و بعد از آفرینش دیگر هیچ وابستگی ای به خدا ندارند، اینکه ما فکر کنیم خدا ما رو با یک مدت عمر مشخص آفریده و دیگه برای زندگی کردن و نفس کشیدمون به اون هیچ وابستگی ای نداریم، این یعنی استقلال در حیات و این همان ولد گرفتن است. حرکت زمین، طلوع و غروب خورشید، هر دم و بازدم ما همه و همه به صورت آنی و لحظه ای از فیوضات الهی نشائت می گیرند و اگر لحظه ای این جریان فیض الهی قطع بشه، کل عالم هستی دگرگون می شه. هیچ یک از مخلوقات هستی دارای استقلال در حیات خود نبوده و برای حیات خود به صورت لحظه ای از فیض الهی بهره می برند. برای توضیح بیشتر می تونیم به مثال جریان برق اشاره کنیم، لامپ تا لحظه ای روشنه که جریان برق به اون برسه و به محض اینکه جریان برق حتی برای لحظه ای قطع بشه، نور لامپ نیز قطع بدون لحظه ای درنگ قطع می شه. یعنی جریان حیات در لامپ متوقف می شه.

اگر ما به این درک از خداوند برسیم، اگر ما بفهمیم که خداوند هیچ مخلوقی را قدرت استقلال در حیات حتی برای مدتی مشخص نداده و همه ی موجودات هستی برای لحظه لحظه ی حیات خود به صورت آنی و لحظه ای به او محتاج و نیازمند هستند، در این حالت دیگر نمی توانیم برای غیر خدا قدرتی هرچند کم و جزءی قائل شویم، دیگر نمی توانیم برای احدی چه پولدار باشه چه صاحب قدرت، چه رئیس باشه چه رئیس جمهور، چه آمریکا باشه چه اروپا، هیچ توانایی و قدرتی خارج از اراده ی خدا قائل بشیم و دیگه نمی تونیم شفای بیماری خود را در دارو ببینیم. آن وقت می تونیم در هر چیزی فقط خدا را ببینیم. خداست و جز خدا هیچ نیست، هر چه هست خداست. قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ

«محمد مالکی»




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.




Admin Logo
themebox Logo