تبلیغات
من ینتظر - تفسیر سوره مبارکه مسد از نگاه المیزان

مِّنَ الْمُؤْمِنِینَ رِجَالٌ صَدَقُواْ مَا عَاهَدُواْ اللَّهَ عَلَیْهِ فَمِنْهُم مَّن قَضىَ‏ نحَْبَهُ وَ مِنهُْم مَّن یَنتَظِرُ

تفسیر سوره مبارکه مسد از نگاه المیزان

نویسنده :manyantazer
تاریخ:چهارشنبه 20 فروردین 1393-10:42 ب.ظ

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ

تَبَّتْ یَدا أَبِی لَهَبٍ وَ تَبَّ (1) ما أَغْنى‏ عَنْهُ مالُهُ وَ ما كَسَبَ (2) سَیَصْلى‏ ناراً ذاتَ لَهَبٍ (3) وَ امْرَأَتُهُ حَمَّالَةَ الْحَطَبِ (4)

فِی جِیدِها حَبْلٌ مِنْ مَسَدٍ (5)

 ترجمه آیات

به نام خداى رحمان و رحیم.

بریده باد دو دست ابى لهب (مرگ بر او باد) (1).

مال وى و آنچه را به دست آورده دردى را از او دوا نكرد (2).

به زودى وارد آتشى شعله‏ور شود (3).

با زنش كه باركش هیزم است (4).

و طنابى تابیده (از لیف خرما) به گردن دارد (5).

بیان آیات

این سوره تهدید شدیدى است به ابو لهب، تهدیدى است به هلاكت خودش و عملش، تهدیدى است به آتش جهنم براى خودش و همسرش، و این سوره در مكه نازل شده است.


" تَبَّتْ یَدا أَبِی لَهَبٍ وَ تَبَّ"" تب" و" تباب" بنا بر آنچه جوهرى معنى كرده به معناى خسران و هلاكت است «1».

__________________________________________________

 (1) صحاح اللغة، ماده" تب".

                        ترجمه المیزان، ج‏20، ص: 664

 

و راغب آن را به دوام خسران معنا كرده «1». بعضى «2» هم گفته‏اند به معناى خیبت و نومیدى است. بعضى «3» دیگر آن را به معناى تهى دستى از همه خیرها دانسته‏اند. ولى- به طورى كه دیگران هم «4» گفته‏اند- همه این معانى نزدیك به همند، و بنا بر این كلمه" ید" در آیه نیز به معناى لغویش نیست، بلكه كنایه است از قدرت آدمى، چون دست در انسان عضوى است كه مقاصدش به وسیله آن انجام مى‏شود، و بیشتر كارهاى آدمى را به دست او نسبت مى‏دهند، و تباب و خاسر شدن دست به معناى بى‏نتیجه شدن اعمال آدمى، و بلكه نتیجه معكوس دادن آن است، و یا به عبارت دیگر به معناى باطل شدن اعمال او و به نتیجه نرسیدن آن است، به طورى كه زحماتش هدر رود و مورد استفاده‏اش قرار نگیرد، این معناى تباب دست انسان بود.

و معناى تباب خود آدمى، خسران او در نفس و حاق ذاتش است، به طورى كه از سعادت دائمیش محروم شود، و این همان هلاكت دائمى او است.

 [معناى" تَبَّتْ یَدا أَبِی لَهَبٍ وَ تَبَّ" و وجه اینكه در این نفرین از ابو لهب به كنیه یاد شده است‏]

پس اینكه فرمود:" تَبَّتْ یَدا أَبِی لَهَبٍ وَ تَبَّ"، معنایش در حقیقت" تب ابو لهب" است، و این نفرینى به او به هلاكت خودش و بطلان و بى‏اثر گشتن توطئه‏هایى است كه به منظور خاموش كردن نور نبوت مى‏كرد، و یا قضایى است از خداى تعالى به این هلاكت و بطلان توطئه‏ها.

و این ابو لهب كه مورد نفرین و یا قضاى حق تعالى قرار گرفته، فرزند عبد المطلب و عموى رسول خدا (ص) است، كه سخت با رسول خدا (ص) دشمنى مى‏كرد و در تكذیب گفته‏ها و دعوت او و نبوتش و در آزار و اذیتش اصرار مى‏ورزید، و در این راه از هیچ گفته و عملى فروگذار نمى‏كرد، و او همان كسى بود كه وقتى رسول خدا (ص) او و سایر عشیره اقربین خود را براى اولین بار دعوت كرد، با كمال بى‏شرمى در پاسخش گفت" تبا لك- خسران و هلاكت بر تو باد" و این سوره نازل شد و گفتار او را به خودش رد كرد كه خسران و هلاكت بر او باد.

بعضى «5» ها گفته‏اند: نام او همین ابو لهب بوده، هر چند كه به شكل كنیه است.

بعضى «6» دیگر گفته‏اند كلمه" ابو لهب" كنیه او بوده و نامش عبد العزى بوده. بعضى دیگر گفته‏اند عبد مناف بوده. و از همه اقوالى كه در پاسخ این سؤال (چرا اسم او را نیاورد) گفته

__________________________________________________

 (1) مفردات راغب، ماده" تب".

 (2 و 3 و 4) روح المعانى، ج 30، ص 260.

 (5 و 6) مجمع البیان، ج 10، ص 556.

                        ترجمه المیزان، ج‏20، ص: 665

 

شده، این قول «1» است كه خواسته است او را به آتش نسبت دهد، چون أبو لهب، اشعارى به انتساب به آتش دارد، وقتى مى‏گویند فلانى ابو الخیر است، معنایش این است كه: با خیر رابطه‏اى دارد، و همچنین ابو الفضل و ابو الشر، و چون در آیات بعد مى‏فرماید:" سَیَصْلى‏ ناراً ذاتَ لَهَبٍ- به زودى در آتشى زبانه‏دار مى‏سوزد" از آن فهمیده مى‏شود كه معناى" تَبَّتْ یَدا أَبِی لَهَبٍ" هم این است كه: از كار افتاده باد دو دست مردى جهنمى، كه همیشه ملازم با شعله و زبانه آن است.

بعضى «2» دیگر گفته‏اند: نام او عبد العزى بوده، و اگر قرآن كریم نامش را نبرده، بدین جهت بود كه كلمه" عبد العزى" به معناى بنده عزى است، و" عزى" نام یكى از بت‏ها است، خداى تعالى كراهت داشته كه بر حسب لفظ نام عبدى را ببرد كه عبد او نباشد، بلكه عبد غیر او باشد، و خلاصه با اینكه در حقیقت عبد اللَّه است، عبد العزى‏اش بخواند، اگر چه در اسم اشخاص معنا مورد نظر نیست، ولى همانطور كه گفتیم قرآن كریم خواست از چنین نسبتى حتى بر حسب لفظ خود دارى كرده باشد.

" ما أَغْنى‏ عَنْهُ مالُهُ وَ ما كَسَبَ" در این آیه كلمه" ما" دو بار آمده، اولى نافیه است، و دومى مى‏تواند موصوله باشد، و معناى" ما كسب"،" آنچه با اعمالش به دست آورده" بوده باشد، و مى‏تواند مصدریه باشد، و معنایش كسب كردن به دست خود باشد، و كسب كردن به دست خود، همان عمل او است، و معناى آیه به فرض دوم این است كه: عمل او دردى از او دوا نكرد.

و معناى آیه به هر حال این است كه مال ابو لهب و عملش و یا اثر عملش دردى از او دوا نكرد و به نفرین خدا و یا قضاى او، هم دچار تباب و خسران نفس شد و هم تباب و خسران دو دستش.

" سَیَصْلى‏ ناراً ذاتَ لَهَبٍ" یعنى به زودى داخل آتشى زبانه‏دار خواهد شد. و منظور از این آتش، آتش دوزخ است كه جاودانى است، و اگر كلمه" نار" را نكره و بدون الف و لام آورد، براى این بود كه عظمت و هولناكى آن را برساند.

" وَ امْرَأَتُهُ حَمَّالَةَ الْحَطَبِ" این آیه عطف است بر ضمیر فاعلى كه در جمله" سیصلى" مستتر است، و تقدیر كلام" سیصلى ابو لهب و سیصلى امرأته" است، یعنى بزودى ابو لهب داخل آتشى زبانه دار

__________________________________________________

 (1) روح المعانى، ج 30، ص 261.

 (2) مجمع البیان، ج 10، ص 559. [.....]

                        ترجمه المیزان، ج‏20، ص: 666

 

مى‏شود، و به زودى همسرش نیز داخل آن خواهد شد، و كلمه" حمالة"- به فتحه آخر- در جمله" حَمَّالَةَ الْحَطَبِ" از این جهت فتحه به خود گرفته كه به اصطلاح وصفى است كه به منظور مذمت موصوف آن از وصفیت افتاده و در اینجا به عنوان نام آن زن آمده، و در نتیجه چنین معنا مى‏دهد: من مذمت مى‏كنم حمالة الحطب را.

ولى بعضى «1» گفته‏اند منصوب شدن" حمالة" بخاطر آن است كه حال از كلمه" امرأة" است، و این معناى لطیفى مى‏دهد كه به زودى مى‏آید.

" فِی جِیدِها حَبْلٌ مِنْ مَسَدٍ" كلمه" مسد" به معناى طنابى است كه از لیف خرما بافته شده باشد، و این جمله بنا بر اینكه كلمه" حمالة" حال باشد، حال دوم از كلمه" امرأة" است.

و ظاهرا مراد از این دو آیه این باشد كه همسر ابو لهب به زودى در آتش دوزخ در روز قیامت به همان هیئتى ممثل مى‏گردد كه در دنیا به خود گرفته بود، در دنیا شاخه‏هاى خاربن و بته‏هایى دیگر را با طناب مى‏پیچید و حمل مى‏كرد، و شبانه آنها را بر سر راه رسول خدا (ص) مى‏ریخت تا به این وسیله آن جناب را آزار دهد، در آتش هم با همین حال، یعنى طناب به گردن و هیزم به پشت ممثل گشته عذاب مى‏شود.

 [توضیحى در باره اینكه نفرین به ابو لهب و اینكه فرمود:" سَیَصْلى‏ ناراً ..." عدم اختیار ابو لهب در جهنمى شدن را افاده نمى‏كند]

در مجمع البیان مى‏گوید: اگر كسى سؤال كند بعد از این نفرین كه خدا در حق ابو لهب كرده، آیا جهنمى بودن او جبرى نیست، و آیا او باز هم مى‏توانسته ایمان بیاورد، و آیا اگر ایمان مى‏آورد نفرین خدا تكذیب نمى‏شد؟

در پاسخ مى‏گوییم: باز هم ایمان آوردن، تكلیف ابو لهب بوده، چون نفرین، تكلیف ثابت را بر نمى‏دارد، و نفرین خداى تعالى بر او در حقیقت تهدید او است، خواسته است بفرماید اگر ایمان نیاورى چنین و چنانت مى‏كنم «2».

مؤلف: اشكال مذكور ناشى از غفلت است، غفلت از این حقیقت كه تعلق قضاى حتمى الهى به فعلى از افعال اختیارى انسان، باعث بطلان اختیار انسان نمى‏شود، چون فرض این است كه اراده الهى- و همچنین فعل خداى تعالى- تعلق گرفته به فعل اختیارى انسان، بدان جهت كه فعل انسان است، یعنى اختیارى است، و اگر فعل انسان و به عبارتى فعل ابو لهب به اختیار خود او صادر نشود، باعث مى‏شود كه اراده خدا از مرادش تخلف كند و این محال است، و وقتى فعلى كه متعلق قضاء موجب است، اختیارى شد، تركش هم اختیارى خواهد

__________________________________________________

 (1) روح المعانى، ج 30، ص 263.

 (2) مجمع البیان، ج 10، ص 560.

                        ترجمه المیزان، ج‏20، ص: 667

 

بود، هر چند كه آن ترك واقع نمى‏شود، (دقت بفرمایید) و ما در چند مورد از مباحث گذشته این كتاب در این باره بحث كردیم.

پس روشن شد كه ابو لهب مى‏توانسته ایمان بیاورد و از آتش نجات پیدا كند، آتشى كه در صورت كافر مردن وى حتمى بوده، و قضایش رانده شده بود.

و از این باب است همه آیاتى كه در باره كفار قریش نازل شده و خبر مى‏دهد به اینكه اینان ایمان نخواهند آورد، نظیر آیات زیر كه مى‏فرماید:" إِنَّ الَّذِینَ كَفَرُوا سَواءٌ عَلَیْهِمْ أَ أَنْذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنْذِرْهُمْ لا یُؤْمِنُونَ" «1»، و نیز مى‏فرماید:" لَقَدْ حَقَّ الْقَوْلُ عَلى‏ أَكْثَرِهِمْ فَهُمْ لا یُؤْمِنُونَ" «2»، و نیز از همین باب است آیاتى كه سخن از مهر زدن بر دلها دارد، هیچ یك از آن آیات و این آیات مستلزم جبر نیست.

بحث روایتى [ (چند روایت در باره بد رفتارى ابو لهب و همسرش با رسول اللَّه (صلى اللَّه علیه و آله و سلم) و نزول سوره تبت)]

در مجمع البیان در ذیل آیه شریفه" وَ أَنْذِرْ عَشِیرَتَكَ الْأَقْرَبِینَ" از ابن عباس روایت آورده كه گفت: وقتى این آیه نازل شد، رسول خدا (ص) بر بالاى صفا رفت و با بلندترین صوتش فریاد زد یك خبر مهم، و قریش بدون درنگ دورش جمع شدند، پرسیدند چه شده است مگر؟ فرمود: به نظر شما اگر خبرى بدهم كه فردا صبح و یا امروز عصر دشمنى بر سر شما مى‏تازد از من مى‏پذیرید یا نه؟ همه گفتند: بلى (براى اینكه ما از تو دروغى نشنیده‏ایم). فرمود: هم اكنون شما را انذار و هشدار مى‏دهم از عذابى سخت كه در انتظار شما است، ابو لهب گفت:" تبا لك- مرگت باد"، براى این همه ما را صدا زدى و اینجا جمع كردى؟ خداى عز و جل در پاسخ وى این سوره را نازل كرد «3».

مؤلف: این روایت را در تفسیر این سوره نیز از سعید بن جبیر از ابن عباس روایت كرده، ولى در آن نیامده كه دعوت بر بالاى صفا هنگام نزول آیه" وَ أَنْذِرْ عَشِیرَتَكَ ..." بوده «4».

و نیز در مجمع البیان از طارق محاربى روایت كرده كه گفت: روزى در هنگامى كه

__________________________________________________

 (1) همانا كسانى كه كفر ورزیده‏اند چه انذارشان كنى و چه نكنى فرقى به حالشان ندارد و ایمان نخواهند آورد. سوره بقره، آیه 6.

 (2) البته وعده عذاب ما بر اكثر آنان چون ایمان نمى‏آورند حتمى و لازم گردید. سوره یس، آیه 7.

 (3) مجمع البیان، ج 7، ص 206.

 (4) مجمع البیان، ج 10، ص 559.

                        ترجمه المیزان، ج‏20، ص: 668

 

من در بازار ذى المجاز بودم، ناگهان به جوانى برخوردم كه صدا مى‏زد هان اى مردم! بگویید:

" لا اله الا اللَّه" تا رستگار شوید، و ناگهان به مردى برخوردم كه در عقب سر او مى‏آمد و به طرف او سنگ مى‏انداخت، و دیدم كه ساق پا و پشت پاشنه او را خون انداخته بود و صدا مى‏زد هان اى مردم او كذاب است، گوش به سخنش ندهید. من از اشخاص پرسیدم این مرد كیست؟ گفتند این محمد است كه مدعى نبوت است، و آن ابو لهب عموى او است كه معتقد است وى دروغ مى‏گوید «1».

و در قرب الاسناد به سند خود از موسى بن جعفر (ع) روایت كرده كه در حدیثى طولانى كه معجزات رسول خدا (ص) را بر مى‏شمارد، فرموده یكى از آنها داستان ام جمیل همسر ابو لهب است كه وقتى سوره" تَبَّتْ یَدا أَبِی لَهَبٍ" نازل شد، نزد رسول خدا (ص) آمد در حالى كه ابو بكر پسر ابو قحافه نیز در حضور آن جناب بود، عرضه داشت یا رسول اللَّه، ام جمیل است كه با خشم مى‏آید، و چه خشمى! گویا قصد اذیت تو را دارد، چون سنگى به دست گرفته مى‏خواهد آن را به طرف تو پرتاب كند. رسول خدا (ص) فرمود: او مرا نمى‏بیند. ابو بكر اضافه مى‏كند ام جمیل نزدیك آمد و از من پرسید رفیقت كجا است؟ گفتم آنجایى كه خدا خواسته است. گفت: من به سر وقت او آمده‏ام اگر او را ببینم این سنگ را به سویش مى‏افكنم، چون او مرا هجو كرده، به لات و عزى سوگند كه من زنى شاعر هستم، (و مى‏دانم چگونه هجوش كنم، این را گفت و رفت)، ابو بكر از رسول خدا (ص) پرسید: راستى او تو را ندید؟ فرمود: نه، خداى تعالى حجابى بین من و او انداخت، و مانع دیدنش شد «2».

مؤلف: قریب به این معنا از چند طریق از طرق اهل سنت روایت شده «3».

و در تفسیر قمى در ذیل آیه" وَ امْرَأَتُهُ حَمَّالَةَ الْحَطَبِ" روایت كرده كه امام فرمود:

ام جمیل دختر صخر بود، و علیه رسول خدا (ص) سخن چینى مى‏كرد و احادیث و سخنان رسول خدا (ص) را براى كفار مى‏برد «4».



نوع مطلب : 111- سوره مبارکه مسد 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.




Admin Logo
themebox Logo