تبلیغات
من ینتظر - تفسیر سوره مبارکه توحید از نگاه المیزان (بخش دوم)

مِّنَ الْمُؤْمِنِینَ رِجَالٌ صَدَقُواْ مَا عَاهَدُواْ اللَّهَ عَلَیْهِ فَمِنْهُم مَّن قَضىَ‏ نحَْبَهُ وَ مِنهُْم مَّن یَنتَظِرُ

تفسیر سوره مبارکه توحید از نگاه المیزان (بخش دوم)

نویسنده :manyantazer
تاریخ:یکشنبه 18 اسفند 1392-05:55 ب.ظ

ادامه تفسیر سوره ی توحید:

و نیز بنا بر این روشن شد كه نفى در دو آیه، متفرع بر صمدیت خداى تعالى است، و مال صمدیت خداى تعالى و فروعات آن به اثبات یگانگى خدا در ذات و صفات و افعال او است، به این معنا كه خداى تعالى در ذاتش واحد است و چیزى شبیه به او نیست، نه در ذاتش و نه در صفات و افعالش، پس ذات خداى تعالى به ذات خود او و براى ذات خود او است، بدون اینكه مستند بغیر خودش باشد و بدون اینكه محتاج بغیر باشد، به خلاف غیر خداى تعالى كه در ذات و صفات و افعال خود محتاج خداى تعالایند، و او است كه به مقتضا و لیاقت ساحت كبریایى و عظمتش موجودى را با صفات و افعال معین خلق مى‏كند، پس حاصل مفاد سوره این است كه، خداى تعالى را به صفت احدیت و واحدیت توصیف مى‏كند.

و از جمله سخنانى كه در باره این آیه گفته شده «1»، این است كه مراد از كفو، همسر است، چون همسر هر كسى كفو او است. و بنا به این گفتار آیه شریفه همان را افاده مى‏كند كه آیه" تَعالى‏ جَدُّ رَبِّنا مَا اتَّخَذَ صاحِبَةً" «2» افاده مى‏كند. و لیكن این حرف صحیح نیست «3».

بحث روایتى [ (روایاتى در باره فضیلت سوره اخلاص و توضیح مضامین عالیه آن)]

در كافى به سند خود از محمد بن مسلم از امام صادق (ع) روایت كرده كه

__________________________________________________

 (1) مجمع البیان، ج 10، ص 567.

 (2) و اینكه بلند است مقام با عظمت پروردگار ما و او هرگز براى خود همسر (و فرزندى) انتخاب نكرده. سوره جن، آیه 3.

 (3) زیرا كلمه" كفوا" نكره در سیاق نفى است، و عمومیت را مى‏رساند و مى‏فهماند از هر مصداق كه براى این كلمه تصور شود، هیچ مصداقى براى خدا نیست، و خدا هیچ قسم از اقسام و مصادیق كفو را ندارد، نه تنها مصداق زوجیت را،" مترجم".

                        ترجمه المیزان، ج‏20، ص: 675

فرمود: یهودیان از رسول خدا (ص) پرسیدند: مشخصات و حسب و نسب پروردگارت را براى ما بیان كن. آن جناب تا سه روز پاسخ نداد، تا آنكه سوره" قل هو اللَّه احد" نازل شد «1».

مؤلف: و در كتاب احتجاج از امام عسكرى (ع) روایت آورده كه فرمود:

سؤال كننده عبد اللَّه بن صوریاى یهودى بوده، و در بعضى روایات اهل سنت آمده كه سائل عبد اللَّه بن سلام بوده، و این سؤال را در مكه كرد، و بعد از شنیدن پاسخ ایمان آورد، ولى ایمان خود را پنهان مى‏داشت، و در بعضى دیگر آمده جمعیتى از یهود بودند كه این سؤال را از آن جناب كردند، و در روایات بسیارى از طرق اهل سنت آمده كه اصلا سؤال از ناحیه یهودیان نبوده، بلكه از ناحیه مشركین مكه بوده، و به هر حال هر چه بوده مراد از حسب و نسب، صفات و مشخصات خداى تعالى است «2».

و در كتاب معانى به سند خود از اصبغ بن نباته از على (ع) روایت آورده كه در ضمن حدیثى فرمود: نسبت خداى عز و جل همان سوره:" قُلْ هُوَ اللَّهُ ..." است «3» و در كتاب علل به سند خود از امام صادق (ع) روایت كرده كه در حدیث معراج فرمود: خداى تعالى به آن جناب- یعنى به رسول خدا (ص)- فرمود:" قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ"، را همانطور كه نازل شده بخوان، كه این سوره نسبت و معرف من است «4».

مؤلف: و نیز به سند خود از موسى بن جعفر روایتى در معناى این روایت آورده «5».

و در الدر المنثور است كه ابو عبید در كتاب فضائل خود از ابن عباس از رسول خدا (ص) روایت كرده كه فرمود: سوره" قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ" ثلث قرآن است «6».

مؤلف: روایات از طرق اهل سنت در این معنا بسیار زیاد است، و آن را از عده‏اى از صحابه از قبیل ابن عباس (كه روایتش گذشت)، و ابى الدرداء، ابن عمر، جابر، ابن مسعود، ابى سعید خدرى، معاذ بن انس، ابى ایوب، ابى امامه، و غیر نامبردگان از رسول خدا (ص) روایت كرده‏اند، و نیز در عده‏اى از روایات وارده از امامان اهل بیت

__________________________________________________

 (1) اصول كافى، ج 1، ص 91، ح 1.

 (2) احتجاج طبرسى، ج 1، ص 48، ط نجف.

 (3) معانى الاخبار، ص 140.

 (4) علل الشرائع، ج 2، ص 315.

 (5) علل الشرائع، ج 2، ص 334، ب 32.

 (6) الدر المنثور، ج 6، ص 412.

                        ترجمه المیزان، ج‏20، ص: 676

 (ع) آمده، و مفسرین در توجیه آن وجوهى مختلف ذكر كرده‏اند، كه معتدل‏ترین آن این است كه تمامى معارف قرآنى به سه اصل بر مى‏گردد، توحید و نبوت و معاد، و سوره مورد بحث از این سه اصل یك اصل را متعرض شده، از اول تا به آخرش در باره آن سخن گفته، و آن اصل توحید است «1».

و در كتاب توحید از امیر المؤمنین (ع) روایت آورده كه فرمود در عالم رؤیا خضر (ع) را دیدم، و این رؤیا یك شب قبل از جنگ بدر بود، به آن جناب گفتم: از آنچه دارى چیزى به من تعلیم بده كه بر دشمنان پیروز شوم. خضر گفت: بگو:" یا هو یا من لا هو الا هو"، همین كه صبح شد، رؤیاى خود را براى رسول خدا (ص) بازگو كردم، به من فرمود: اى على اسم اعظم را یاد گرفتى، و این كلام در جنگ بدر هم چنان بر زبانم بود «2».

و نیز در آن كتاب آمده كه امیر المؤمنین على (ع) سوره" قل هو اللَّه احد" را خواند، و وقتى فارغ شد گفت:" یا هو یا من لا هو إلا هو اغفر لی و انصرنی على القوم الكافرین- اى كسى كه نیست او مگر او، مرا بیامرز و مرا بر قوم كافر یارى فرما" «3».

و در نهج البلاغه در باره خداى تعالى آمده:" الاحد لا بتاویل عدد- احد است، اما نه به تاویل عدد" «4».

مؤلف: این روایت را در توحید هم از حضرت رضا (ع) نقل كرده به این عبارت:" احد لا بتاویل عدد" «5».

و در اصول كافى به سند خود از داوود بن قاسم جعفرى روایت آورده كه گفت: به امام ابى جعفر دوم جواد الأئمه (ع) عرضه داشتم: كلمه" صمد" چه معنایى دارد، فرمود به معناى سید مصمود الیه است، یعنى بزرگى كه تمام موجودات عالم در حوائج كوچك و بزرگ به او مراجعه میكنند و محتاج اویند «6».

مؤلف: و در تفسیر كلمه" صمد" معانى دیگرى از ائمه اهل بیت (ع) روایت شده، از آن جمله امام باقر (ع) فرمود: صمد به معناى سید و بزرگى است كه

__________________________________________________

 (1) مجمع البیان، ج 10، ص 567.

 (2 و 3) توحید صدوق، ص 89، ح 2.

 (4) نهج البلاغه صبحى صالح، ص 212، خطبه 152.

 (5) توحید صدوق، ج 453.

 (6) اصول كافى، ج 1، ص 123، ح 1. [.....]

                        ترجمه المیزان، ج‏20، ص: 677

سایرین او را اطاعت كنند، سیدى كه ما فوق او هیچ آمر و ناهى نباشد. و از حسین بن على (ع) روایت شده كه فرموده است: صمد كسى و چیزى را گویند كه جوف ندارد، و نیز به كسى گویند كه نمى‏خوابد، و همچنین به كسى گفته مى‏شود كه لم یزل بوده و لا یزال خواهد بود. و از امام سجاد (ع) نقل شده كه فرمود: صمد كسى است كه هر گاه بخواهد چیزى را ایجاد كند تنها بگوید: باش آن چیز موجود شود. و باز صمد به معناى كسى است كه موجودات را بدون الگوى قبلى خلق كرده، آنها را اضداد و به اشكال مختلف و ازواج خلق كرده، كسى است كه در یكتایى و ضد نداشتن یگانه است، و نیز در نداشتن شكل و مثل و شریك یكتا است «1».


و اصل در معناى صمد همان معنایى است كه از ابى جعفر دوم (ع) نقل كردیم، چون در معناى آن لغتى از مفهوم قصد گرفته شده بود، و بنا بر این، معانى دیگر و مختلفه‏اى كه از سایر ائمه (ع) نقل شد تفسیر به لازمه معناى اصلى است، چون همه آنها از لوازم مقصود بودن خداى تعالى است، آرى خداى تعالى مقصودى است كه هر موجودى در هر حاجتى كه دارد به سوى او رجوع دارد، و خود او دچار هیچ حاجتى نمى‏شود.

و در كتاب توحید از وهب بن وهب قرشى از امام صادق (ع) از آباى گرامى‏اش (ع) روایت آورده كه اهل بصره به حسین بن على (ع) نامه‏اى نوشته، و در آن از كلمه" صمد" پرسیدند، حضرت در پاسخشان این نامه را به ایشان نوشت: بسم اللَّه الرحمن الرحیم، اما بعد، مبادا در قرآن كریم خوض كنید. و در آن جدال راه نیندازید، و بدون علم و از روى مظنه و سلیقه در باره آن چیزى مگویید، كه از جدم رسول خدا (ص) شنیدم كه مى‏فرمود: كسى كه بدون علم در باره قرآن سخن بگوید، نشیمنگاه او پر از آتش خواهد بود، و خداى سبحان خودش كلمه" صمد" را تفسیر كرده، بعد از آنكه فرمود:

" اللَّهُ أَحَدٌ اللَّهُ الصَّمَدُ"، آن را با دو آیه بعد تفسیر نموده، فرمود:" لَمْ یَلِدْ وَ لَمْ یُولَدْ وَ لَمْ یَكُنْ لَهُ كُفُواً أَحَدٌ" «2».

و نیز در آن كتاب به سند خود از ابن ابى عمیر از موسى بن جعفر (ع) روایت آورده كه فرمود: و بدانكه خداى تعالى" واحد" و" احد"، و" صمد" است، نه فرزنددار مى‏شود تا فرزندش از او ارث ببرد، و نه خود از كسى متولد شده تا پدرش با او شریك باشد «3».

__________________________________________________

 (1) معانى الاخبار، ص 7.

 (2) توحید صدوق، ص 90، ح 5.

 (3) نور الثقلین، ج 5، ص 715 به نقل از توحید.

                        ترجمه المیزان، ج‏20، ص: 678

و باز در آن كتاب در خطبه دیگر از امیر المؤمنین (ع) آمده كه فرمود: خداى عز و جل كسى است كه از كسى متولد نشده تا در عزت شریكى داشته باشد، و خود فرزنددار نمى‏شود تا موروثى از بین رفتنى باشد «1».

و در همان كتاب در ضمن خطبه‏اى از آن جناب آمده كه فرمود: خداى تعالى بزرگتر از آن است كه كفوى داشته باشد تا به آن كفو تشبیه شود «2».

مؤلف: در این معانى كه تا كنون از روایات نقل كردیم روایات دیگرى نیز هست.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.




Admin Logo
themebox Logo