تبلیغات
من ینتظر - تفسیر سوره مبارکه توحید از نگاه المیزان - (بخش اول)

مِّنَ الْمُؤْمِنِینَ رِجَالٌ صَدَقُواْ مَا عَاهَدُواْ اللَّهَ عَلَیْهِ فَمِنْهُم مَّن قَضىَ‏ نحَْبَهُ وَ مِنهُْم مَّن یَنتَظِرُ

تفسیر سوره مبارکه توحید از نگاه المیزان - (بخش اول)

نویسنده :manyantazer
تاریخ:یکشنبه 18 اسفند 1392-05:53 ب.ظ

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ

قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ (1) اللَّهُ الصَّمَدُ (2) لَمْ یَلِدْ وَ لَمْ یُولَدْ (3) وَ لَمْ یَكُنْ لَهُ كُفُواً أَحَدٌ (4)

 

ترجمه آیات

به نام اللَّه كه رحمان و رحیم است،

بگو او اللَّه یگانه است (1).

كه همه نیازمندان قصد او مى‏كنند (2).

نزاده و زاییده نشده (3).

و هیچ كس همتاى او نیست (4).

 

بیان آیات

این سوره خداى تعالى را به احدیت ذات و بازگشت ما سوى اللَّه در تمامى حوائج وجودیش به سوى او و نیز به اینكه احدى نه در ذات و نه در صفات و نه در افعال شریك او نیست مى‏ستاید، و این توحید قرآنى، توحیدى است كه مختص به خود قرآن كریم است، و تمامى معارف (اصولى و فروعى و اخلاقى) اسلام بر این اساس پى‏ریزى شده است.

و روایات وارده از طرق شیعه و سنى در فضیلت این سوره بسیار زیاد است، حتى از هر دو طریق رسیده كه این سوره معادل با یك ثلث قرآن است، كه ان شاء اللَّه روایاتش به زودى از نظر خواننده مى‏گذرد.                        ترجمه المیزان، ج‏20، ص: 670

 و این سوره هم مى‏تواند در مكه نازل شده باشد و هم در مدینه، و آنچه از بعضى از روایات وارده در سبب نزول آن ظاهر است این است كه در مكه نازل شده.

" قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ" كلمه" هو" ضمیر شان و ضمیر قصه است، و معمولا در جایى بكار مى‏رود كه گوینده اهتمام زیادى به مضمون جمله بعد از آن داشته باشد، و اما كلمه" اللَّه" مورد اختلاف واقع شده، حق آن است كه" علم به غلبه" براى خداى تعالى است، یعنى قبلا در زبان عرب اسم خاص براى حق تعالى نبود، ولى از آنجایى كه استعمالش در این مورد بیش از سایر موارد شد، به خاطر همین غلبه استعمال، تدریجا اسم خاص خدا گردید، هم چنان كه اهل هر زبانى دیگر براى خداى تعالى نام خاصى دارند، و ما در تفسیر سوره فاتحه (اولین سوره قرآن) در باره این كلمه بحث كردیم.

 [فرق بین" احد" و" واحد" و معناى احد بودن خداى تعالى‏]

و كلمه" احد" صفتى است كه از ماده" وحدت" گرفته شده، هم چنان كه كلمه" واحد" نیز وصفى از این ماده است، چیزى كه هست، بین احد و واحد فرق است، كلمه" احد" در مورد چیزى و كسى بكار مى‏رود كه قابل كثرت و تعدد نباشد، نه در خارج و نه در ذهن، و اصولا داخل اعداد نشود، به خلاف كلمه" واحد" كه هر" واحدى" یك ثانى و ثالثى دارد یا در خارج و یا در توهم و یا به فرض عقل، كه با انضمام به ثانى و ثالث و رابع كثیر مى‏شود، و اما احد اگر هم برایش دومى فرض شود، باز خود همان است و چیزى بر او اضافه نشده.

مثالى كه بتواند تا اندازه‏اى این فرق را روشن سازد این است كه: وقتى مى‏گویى" احدى از قوم نزد من نیامده"، در حقیقت، هم آمدن یك نفر را نفى كرده‏اى و هم دو نفر و سه نفر به بالا را، اما اگر بگویى:" واحدى از قوم نزد من نیامده" تنها و تنها آمدن یك نفر را نفى كرده‏اى، و منافات ندارد كه چند نفرشان نزدت آمده باشند، و به خاطر همین تفاوت كه بین دو كلمه هست، و به خاطر همین معنا و خاصیتى كه در كلمه" احد" هست، مى‏بینیم این كلمه در هیچ كلام ایجابى به جز در باره خداى تعالى استعمال نمى‏شود، (و هیچ وقت گفته نمى‏شود: جاءنى احد من القوم- احدى از قوم نزد من آمد) بلكه هر جا كه استعمال شده است كلامى است منفى، تنها در مورد خداى تعالى است كه در كلام ایجابى استعمال مى‏شود.

یكى از بیانات لطیف مولانا امیر المؤمنین (ص) در همین باب است كه در بعضى از خطبه‏هایش كه در باره توحید خداى عز و جل ایراد فرموده چنین آمده:" كل مسمى                       

ترجمه المیزان، ج‏20، ص: 671

 بالوحدة غیره قلیل" «1» یعنى- و خدا داناتر است- هر چیزى غیر خداى تعالى، وقتى به صفت وحدت توصیف شود، همین توصیف بر قلت و كمى آن دلالت دارد، به خلاف خداى تعالى كه یكى بودنش از كمى و اندكى نیست.

و ما در بحثى كه پیرامون توحید قرآنى در جلد ششم این كتاب داشتیم، پاره‏اى از كلمات آن جناب را كه در باره توحید صادر شده نقل نمودیم.

 [معناى اینكه خدا صمد است اینست كه هر چیزى در ذات و آثار و صفات محتاج او است و او منتهى المقاصد است‏]

" اللَّهُ الصَّمَدُ" اصل در معناى كلمه" صمد" قصد كردن و یا قصد كردن با اعتماد است، وقتى گفته مى‏شود:" صمده، یصمده، صمدا" از باب" نصر، ینصر" معنایش این است كه فلانى قصد فلان كس یا فلان چیز را كرد، در حالى كه بر او اعتماد كرده بود. بعضى از مفسرین این كلمه را- كه صفت است- به معانى متعددى تفسیر كرده‏اند كه برگشت بیشتر آنها به معناى زیر است:" سید و بزرگى كه از هر سو به جانبش قصد مى‏كنند تا حوایجشان را برآورد" و چون در آیه مورد بحث مطلق آمده همین معنا را مى‏دهد، پس خداى تعالى سید و بزرگى است كه تمامى موجودات عالم در تمامى حوائجشان او را قصد مى‏كنند.

آرى وقتى خداى تعالى پدید آورنده همه عالم است، و هر چیزى كه داراى هستى است هستى را خدا به او داده، پس هر چیزى كه نام" چیز" صادق بر آن باشد، در ذات و صفات و آثارش محتاج به خدا است، و در رفع حاجتش او را قصد مى‏كند، هم چنان كه خودش فرموده:" أَلا لَهُ الْخَلْقُ وَ الْأَمْرُ" «2»، و نیز به طور مطلق فرموده:" وَ أَنَّ إِلى‏ رَبِّكَ الْمُنْتَهى‏" «3»، پس خداى تعالى در هر حاجتى كه در عالم وجود تصور شود صمد است، یعنى هیچ چیز قصد هیچ چیز دیگر نمى‏كند مگر آنكه منتهاى مقصدش او است و بر آمدن حاجتش به وسیله او است.

از اینجا روشن مى‏شود كه اگر الف و لام بر سر كلمه" صمد" در آمده، منظور افاده حصر است، مى‏فهماند تنها خداى تعالى صمد على الاطلاق است، به خلاف كلمه" احد" كه الف و لام بر سرش در نیامده، براى اینكه این كلمه با معناى مخصوصى كه افاده مى‏كند در جمله اثباتى بر احدى غیر خداى تعالى اطلاق نمى‏شود، پس حاجت نبود كه با آوردن الف و

__________________________________________________

 (1) نهج البلاغه فیض الاسلام، ص 155، خطبه 64.                                       

 (2) آگاه باشید كه ایجاد و تدبیر تنها به دست او است. سوره اعراف، آیه 54.

 (3) محققا منتهاى هر چیزى به سوى او است. سوره نجم، آیه 42.

                        ترجمه المیزان، ج‏20، ص: 672

لام حصر احدیت را در جناب حق تعالى افاده كند، و یا احدیت معهودى از بین احدیتها را برساند.

و اما اینكه چرا دوباره كلمه" اللَّه" ذكر شد، با اینكه ممكن بود بفرماید:" قل هو اللَّه احد و صمد"؟ ظاهرا این تكرار براى اشاره به این معنا بوده كه هر یك از دو جمله" هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ" و" اللَّهُ الصَّمَدُ" مستقلا كافى در تعریف خداى تعالى است، چون مقام، مقام معرفى خدا به وسیله صفتى است كه خاص خود او باشد، پس معنا چنین است كه معرفت به خداى تعالى حاصل مى‏گردد چه از شنیدن جمله" هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ" و چه از شنیدن" اللَّهُ الصَّمَدُ" چه آن جور توصیف و تعریف شود و چه اینجور.

و این دو آیه شریفه در عین حال هم به وسیله صفات ذات، خداى تعالى را معرفى كرده، و هم به وسیله صفات فعل. جمله" اللَّهُ أَحَدٌ" خدا را به صفت احدیت توصیف كرده، كه احدیت عین ذات است. و جمله" اللَّهُ الصَّمَدُ" او را به صفت صمدیت توصیف كرده كه صفت فعل است، چون گفتیم صمدیت عبارت از این است كه هر چیزى به سوى او منتهى مى‏شود.

بعضى «1» از مفسرین گفته‏اند: كلمه" صمد" به معناى هر چیز تو پرى است كه جوفش خالى نباشد، و در نتیجه نه بخورد و نه بنوشد و نه بخوابد و نه بچه بیاورد و نه از كسى متولد شود. كه بنا بر این تفسیر، جمله" لَمْ یَلِدْ وَ لَمْ یُولَدْ" تفسیر كلمه" صمد" خواهد بود." لَمْ یَلِدْ وَ لَمْ یُولَدْ وَ لَمْ یَكُنْ لَهُ كُفُواً أَحَدٌ" این دو آیه كریمه از خداى تعالى این معنا را نفى مى‏كند كه چیزى را بزاید. و یا به- عبارت دیگر ذاتش متجزى شود، و جزئى از سنخ خودش از او جدا گردد. چه به آن معنایى كه نصارى در باره خداى تعالى و مسیح مى‏گویند، و چه به آن معنایى كه وثنى مذهبان بعضى از آلهه خود را فرزندان خداى سبحان مى‏پندارند.

و نیز این دو آیه از خداى تعالى این معنا را نفى مى‏كنند كه خود او از چیزى متولد و مشتق شده باشد، حال این تولد و اشتقاق به هر معنایى كه اراده شود، چه به آن نحوى كه وثنیت در باره خدایان خود گفته‏اند، كه بعضى اله پدر و بعضى دیگر اله مادر و بعضى دیگر اله فرزند است، و چه به نحوى دیگر.

__________________________________________________

 (1) روح المعانى، ج 30، ص 274. [.....]

                        ترجمه المیزان، ج‏20، ص: 673

و نیز این معنا را نفى مى‏كنند كه براى خداى تعالى كفوى باشد كه برابر او در ذات و یا در فعل باشد، یعنى مانند خداى تعالى بیافریند و تدبیر نماید، و احدى از صاحبان ادیان و غیر ایشان قائل به وجود كفوى در ذات خدا نیست، یعنى احدى از دین‏داران و بى‏دینان نگفته كه واجب الوجود (عز اسمه) متعدد است، و اما در فعل یعنى تدبیر، بعضى قائل به آن شده‏اند، مانند وثنى‏ها كه براى خدایان خود الوهیت و تدبیر قائل شدند، حال چه خداى بشرى مانند فرعون و نمرود كه ادعاى الوهیت كردند، و چه غیر بشرى. و ملاك در كفو بودن در نظر آنان این است كه براى اله و معبود خود استقلال در تدبیر قائلند و مى‏گویند: اللَّه تعالى تدبیر فلان ناحیه عالم را به فلان معبود واگذار نموده و او فعلا مستقل در تدبیر آن ناحیه است، همانطور كه خود خداى تعالى مستقل در تدبیر آن ارباب و آلهه است، و او رب الارباب و اله الالهه است. و اگر برابرى در صفات را نشمردیم، براى آن بود كه صفت، یا صفت ذات است یا صفت فعل، صفت ذات كه عین ذات است و صفت فعل هم از فعل انتزاع مى‏شود.

و این معناى از كفو بودن در غیر آلهه مشركین نیز تصور دارد، نظیر استقلالى كه بعضى براى موجودى از موجودات ممكن بپندارند، این نیز مصداقى است براى كفو بودن، چون برگشت این فرض نیز به این است كه انسان بپندارد مثلا فلان گیاه خودش مستقلا بیمارى ما را شفا مى‏دهد و در بهبودى از بیماریمان احتیاجى به خداى تعالى نداریم، با اینكه گیاه مذكور از هر جهتى محتاج به خداى تعالى است، و آیه مورد بحث این را نیز نفى مى‏كند.

 [بیان اینكه نزائیدن، زاده نشدن و كفو نداشتن خدا فرع بر صمد بودن و یگانگى او در ذات و صفات و افعال است‏]

و صفات سه‏گانه‏اى كه در این سوره نفى شده، یعنى متولد شدن چیزى از خدا، و تولد خداى تعالى از چیز دیگر، و داشتن كفو، هر چند ممكن است نفى آنها را متفرع بر صفت احدیت خداى تعالى كرد، و به وجهى گفت فرض احدیت خداى تعالى كافى است در اینكه او هیچ یك از این سه صفت را نداشته باشد، و لیكن این معنا زودتر به نظر مى‏رسد كه متفرع بر صمدیت خدا باشند.

اما اینكه متولد نشدن چیزى از خدا فرع صمدیت او است، بیانش این است كه ولادت كه خود نوعى تجزى و قسمت پذیرى است به هر معنایى كه تفسیر شود، بدون تركیب تصور ندارد، كسى كه مى‏زاید و چیزى از او جدا مى‏شود باید خودش داراى اجزایى باشد، و چیزى كه جزء دارد محتاج به جزء خویش است، چون بدیهى است موجود مركب از چند چیز وقتى آن موجود است كه آن چند جزء را داشته باشد، و خداى سبحان صمد است هر محتاجى در حاجتش به او منتهى مى‏گردد، و چنین كسى احتیاج در او تصور ندارد.

و اما اینكه زاییده نشدنش از چیزى فرع صمدیت او است بیانش این است كه تولد                        ترجمه المیزان، ج‏20، ص: 674

 چیزى از چیز دیگر فرض ندارد مگر با احتیاج متولد به موجودى كه از او متولد شود، و خداى تعالى صمد است، و كسى كه صمد باشد احتیاج در او تصور ندارد.

و اما اینكه كفو نداشتنش متفرع بر صمدیت او است، بیانش این است كه كفو چه اینكه كفو در ذات خداى تعالى فرض شود و چه كفو در فعل او، وقتى تصور دارد كه كفو فرضى در عملى كه در آن عمل كفو شده مستقل در ذات خود و بى‏نیاز از خداى تعالى باشد، و گفتیم كه خداى تعالى صمد است و صمد على الاطلاق هم هست، یعنى همان كفو فرضى در آن عمل كه كفو فرض شده محتاج او است و بى‏نیاز از او نیست، پس كفو هم نیست.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.




Admin Logo
themebox Logo