تبلیغات
من ینتظر - تفسیر سوره مبارکه ناس از نگاه المیزان

مِّنَ الْمُؤْمِنِینَ رِجَالٌ صَدَقُواْ مَا عَاهَدُواْ اللَّهَ عَلَیْهِ فَمِنْهُم مَّن قَضىَ‏ نحَْبَهُ وَ مِنهُْم مَّن یَنتَظِرُ

تفسیر سوره مبارکه ناس از نگاه المیزان

نویسنده :manyantazer
تاریخ:شنبه 26 بهمن 1392-07:07 ب.ظ

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ

قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النَّاسِ (1) مَلِكِ النَّاسِ (2) إِلهِ النَّاسِ (3) مِنْ شَرِّ الْوَسْواسِ الْخَنَّاسِ (4)

الَّذِی یُوَسْوِسُ فِی صُدُورِ النَّاسِ (5) مِنَ الْجِنَّةِ وَ النَّاسِ (6)

 

ترجمه آیات

به نام اللَّه كه بخشنده به همه و مهربان به خواص است.

بگو پناه مى‏برم به پروردگار مردم (1).

فرمانرواى مردم (2).

معبود مردم (3).

از شر وسوسه‏گر نهانى (4).

كه در دل مردم وسوسه مى‏كند (5).

چه آنها كه از جنس جن هستند و چه آنها كه از جنس انسانند (6).

 

بیان آیات

در این سوره رسول گرامى خود را دستور مى‏دهد به اینكه از شر وسواس خناس، به خدا پناه ببرد، و به طورى كه از روایات وارده در شان نزول آن استفاده مى‏شود این سوره در مدینه نازل شده، بلكه از آن روایات بر مى‏آید كه این سوره و سوره قبلیش هر دو با هم نازل شده‏اند. 

                      ترجمه المیزان، ج‏20، ص: 687

 


 

 [شرحى در مورد اینكه خداى تعالى از سه جهت" رب الناس"،" ملك الناس" و" اله الناس" بودن ملجا و معاذ است‏]

" قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النَّاسِ مَلِكِ النَّاسِ إِلهِ النَّاسِ" طبع آدمى چنین است كه وقتى شرى به او متوجه مى‏شود و جان او را تهدید مى‏كند، و در خود نیروى دفع آن را نمى‏بیند به كسى پناهنده مى‏شود كه نیروى دفع آن را دارد، تا او وى را در رفع آن شر كفایت كند، و انسان در اینگونه موارد به یكى از سه پناه، پناهنده مى‏شود: یا به ربى پناه مى‏برد كه مدبر امر او و مربى او است، و در تمامى حوائجش از كوچك و بزرگ به او رجوع مى‏كند، در این هنگام هم كه چنین شرى متوجه او شده و بقاى او را تهدید مى‏كند به وى پناهنده مى‏شود تا آن شر را دفع كرده بقایش را تضمین كند، و از میان آن سه پناهگاه، این یكى سببى است فى نفسه تام در سببیت.

دومین پناه، كسى است كه داراى سلطنت و قوتى كافى باشد، و حكمى نافذ داشته باشد، به طورى كه هر كس از هر شرى بدو پناهنده شود و او بتواند با اعمال قدرت و سلطنتش آن را دفع كند، نظیر پادشاهان (و امثال ایشان)، این سبب هم سببى است مستقل و تام در سببیت.

در این میان سبب سومى است و آن عبارت است از الهى كه معبود واقعى باشد، چون لازمه معبودیت اله و مخصوصا اگر الهى واحد و بى شریك باشد، این است كه بنده خود را براى خود خالص سازد، یعنى جز او كسى را نخواند و در هیچ یك از حوائجش جز به او مراجعه ننماید، جز آنچه او اراده مى‏كند اراده نكند، و جز آنچه او مى‏خواهد عمل نكند.

و خداى سبحان رب مردم، و ملك آنان، و اله ایشان است، هم چنان كه در كلام خویش این سه صفت خود را جمع كرده فرموده:" ذلِكُمُ اللَّهُ رَبُّكُمْ لَهُ الْمُلْكُ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ فَأَنَّى تُصْرَفُونَ" «1» و در آیه زیر به علت ربوبیت و الوهیت خود اشاره نموده، مى‏فرماید" رَبُّ الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِبِ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ فَاتَّخِذْهُ وَكِیلًا" «2»، و در این آیه‏اى كه از نظرت مى‏گذرد به علت مالكیت خود اشاره نموده مى‏فرماید:" لَهُ مُلْكُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ إِلَى اللَّهِ تُرْجَعُ الْأُمُورُ" «3»، پس اگر قرار است آدمى در هنگام هجوم خطرهایى كه او را تهدید مى‏كند به ربى پناهنده شود، اللَّه

__________________________________________________

 (1) این است خداوند، پروردگار شما كه حكومت از آن او است، هیچ معبودى جز او وجود ندارد با اینحال چگونه از راه حق منحرف مى‏شوید؟! سوره زمر، آیه 6.

 (2) به علت اینكه او رب مشرق و مغرب است و معبودى به جز او نیست، پس باید تنها او را وكیل بگیرى. سوره مزمل، آیه9.

 (3) ملك همه آسمانها و زمین از او است، و بازگشت همه امور به سوى او است. سوره حدید، آیه 5.

                        ترجمه المیزان، ج‏20، ص: 688

 

تعالى تنها رب آدمى است و به جز او ربى نیست، و نیز اگر قرار است آدمى در چنین مواقعى به پادشاهى نیرومند پناه ببرد، اللَّه سبحانه، پادشاه حقیقى عالم است، چون ملك از آن او است و حكم هم حكم او است «1». و اگر قرار است بدین جهت به معبودى پناه ببرد، اللَّه تعالى معبودى واقعى است و به جز او اگر معبودى باشد قلابى و ادعایى است.

و بنا بر این جمله" قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النَّاسِ"، دستورى است به رسول خدا (ص)، به اینكه به خدا پناه ببرد، از این جهت كه خداى تعالى رب همه انسانها است و آن جناب هم یكى از ایشان است، و نیز خداى تعالى ملك و اله همه انسانها است و آن جناب هم یكى از ایشان است.

از آنچه گذشت روشن شد كه:

اولا: چرا در میان همه صفات خداى تعالى خصوص سه صفت:" ربوبیت" و" مالكیت" و" الوهیت" را نام برد؟ و نیز چرا این سه صفت را به این ترتیب ذكر كرد، اول ربوبیت، بعد مالكیت، و در آخر الوهیت؟ و گفتیم ربوبیت نزدیك‏ترین صفات خدا به انسان است و ولایت در آن اخص است، زیرا عنایتى كه خداى تعالى در تربیت او دارد، بیش از سایر مخلوقات است. علاوه بر این، اصولا ولایت، امرى خصوصى است مانند پدر كه فرزند را تحت پر و بال ولایت خود تربیت مى‏كند. و ملك دورتر از ربوبیت و ولایت آن است، هم چنان كه در مثل فرزندى كه پدر دارد كارى به پادشاه ندارد، بله اگر بى سرپرست شد به اداره آن پادشاه مراجعه مى‏كند، تازه باز دستش به خود شاه نمى‏رسد، و ولایت هم در این مرحله عمومى‏تر است، هم چنان كه مى‏بینیم پادشاه تمام ملت را زیر پر و بال خود مى‏گیرد، و اله مرحله‏اى است كه در آن بنده عابد دیگر در حوائجش به معبود مراجعه نمى‏كند، و كارى به ولایت خاص و عام او ندارد، چون عبادت ناشى از اخلاص درونى است، نه طبیعت مادى، به همین جهت در سوره مورد بحث نخست از ربوبیت خداى سبحان و سپس از سلطنتش سخن مى‏گوید، و در آخر عالى‏ترین رابطه بین انسان و خدا یعنى رابطه بندگى را بیاد مى‏آورد، مى‏فرماید:" قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النَّاسِ مَلِكِ النَّاسِ إِلهِ النَّاسِ".

و ثانیا: روشن گردید كه چرا جمله‏هاى" رب الناس"،" ملك الناس"،" اله الناس" را متصل و بدون واو عاطفه آورد، خواست تا بفهماند هر یك از دو صفت الوهیت و سلطنت سببى مستقل در دفع شر است، پس خداى تعالى سبب مستقل دفع شر است، بدین

__________________________________________________

 (1) سوره تغابن، آیه 1.

                        ترجمه المیزان، ج‏20، ص: 689

 

جهت كه رب است، و نیز سبب مستقل است بدین جهت كه ملك است، و نیز سبب مستقل است بدین جهت كه اله است، پس او از هر جهت كه اراده شود سبب مستقل است، و نظیر این وجه در دو جمله" اللَّهُ أَحَدٌ اللَّهُ الصَّمَدُ" گذشت.

و نیز با این بیان روشن گردید كه چرا كلمه" ناس" سه بار تكرار شد، با اینكه مى‏توانست بفرماید:" قل اعوذ برب الناس و الههم و ملكهم" چون خواست تا به این وسیله اشاره كند به اینكه این سه صفت هر یك به تنهایى ممكن است پناه پناهنده قرار گیرد، بدون اینكه پناهنده احتیاج داشته باشد به اینكه آن دو جمله دیگر را كه مشتمل بر دو صفت دیگر است به زبان آورد، هم چنان كه در صریح قرآن فرموده: خداى تعالى اسمایى حسنى دارد، به هر یك بخواهید مى‏توانید او را بخوانید، این بود توجیهات ما در باره آیات این سوره، ولى مفسرین در توجیه هر یك از سؤالهاى بالا وجوهى ذكر كرده‏اند كه دردى را دوا نمى‏كند.

 [مراد از" وسواس خناس" و اینكه فرمود:" مِنَ الْجِنَّةِ وَ النَّاسِ"]

" مِنْ شَرِّ الْوَسْواسِ الْخَنَّاسِ" در مجمع البیان، آمده كه كلمه" وسواس" به معناى حدیث نفس است، به نحوى كه گویى صدایى آهسته است كه بگوش مى‏رسد «1»، و بنا به گفته وى كلمه" وسواس" مانند كلمه" وسوسه" مصدر خواهد بود، و دیگران «2» آن را مصدرى سماعى و بر خلاف قاعده دانسته‏اند، چون قاعده اقتضا مى‏كرد" واو" اول این كلمه به كسره خوانده شود، هم چنان كه حرف اول مصدر سایر افعال چهار حرفى به كسره خوانده مى‏شود، مثلا مى‏گویند:" دحرج، یدحرج، دحراجا و زلزل، یزلزل زلزالا" و به هر حال ظاهر این آیه- همانطور كه دیگران نیز استظهار كرده‏اند- این است كه: مراد از این مصدر معناى وصفى است، كه مانند جمله" زید عدل- زید عدالت است" به منظور مبالغه به صیغه مصدر تعبیر شده است.

و از بعضى «3» نقل شده كه اصلا كلمه مورد بحث را صفت دانسته‏اند، نه مصدر.

و كلمه" خناس" صیغه مبالغه از مصدر" خنوس" است كه به معناى اختفاى بعد از ظهور است.

بعضى گفته‏اند: شیطان را از این جهت خناس خوانده كه به طور مداوم آدمى را وسوسه مى‏كند، و به محضى كه انسان به یاد خدا مى‏افتد پنهان مى‏شود و عقب مى‏رود، باز همین كه انسان از یاد خدا غافل مى‏شود، جلو مى‏آید و به وسوسه مى‏پردازد.

__________________________________________________

 (1) مجمع البیان، ج 10، ص 570.

 (2) روح المعانى، ج 30، ص 286.

 (3) روح المعانى، ج 30، ص 286.

                        ترجمه المیزان، ج‏20، ص: 690

 

" الَّذِی یُوَسْوِسُ فِی صُدُورِ النَّاسِ" این جمله صفت" وسواس خناس" است، و مراد از" صدور ناس" محل وسوسه شیطان است، چون شعور و ادراك آدمى به حسب استعمال شایع، به قلب آدمى نسبت داده مى‏شود كه در قفسه سینه قرار دارد، و قرآن هم در این باب فرموده:" وَ لكِنْ تَعْمَى الْقُلُوبُ الَّتِی فِی الصُّدُورِ" «1».

" مِنَ الْجِنَّةِ وَ النَّاسِ" این جمله بیان" وسواس خناس" است، و در آن به این معنا اشاره شده كه بعضى از مردم كسانى هستند كه از شدت انحراف، خود شیطانى شده و در زمره شیطانها قرار گرفته‏اند، هم چنان كه قرآن در جاى دیگر نیز فرموده:" شَیاطِینَ الْإِنْسِ وَ الْجِنِّ" «2».

و اما اینكه بعضى گفته‏اند كه كلمه" ناس" هم بر جماعتى از انسانها اطلاق مى‏شود و هم بر جماعتى از جن، و جمله" مِنَ الْجِنَّةِ وَ النَّاسِ" بیانگر این معناى اعم است. سخنى است بى‏دلیل كه نباید بدان اعتناء نمود.

همچنین به این سخن كه بعضى گفته‏اند كه: كلمه" و الناس" عطف است بر كلمه" وسواس"، و معناى عبارت این است كه: پناه مى‏برم به خدا از شر وسواس خناس كه از طائفه جن هستند، و از شر مردم. چون این معنایى است كه همه مى‏دانند از فهم بدور است «3».

بحث روایتى [روایاتى در باره شان نزول سوره ناس، مراد از" وسواس خناس" و وساوس و تسویلات آن)]

در مجمع البیان است كه ابو خدیجه از امام صادق (ع) روایت كرده كه فرمود: جبرئیل نزد رسول خدا (ص) آمد در حالى كه آن جناب بیمار بود، پس آن جناب را با دو سوره" قُلْ أَعُوذُ" و سوره" قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ" افسون نموده، سپس گفت:" بسم اللَّه ارقیك و اللَّه یشفیك من كل داء یؤذیك خذها فلتهنیك- من تو را به نام خدا افسون مى‏كنم، و خدا تو را از هر دردى كه آزارت دهد شفا مى‏دهد، بگیر این را كه گوارایت باد" پس رسول خدا (ص) گفت:" بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النَّاسِ ..."

__________________________________________________

 (1) ولى دلهایى كه در سینه‏ها است كور مى‏شوند. سوره حج، آیه 46.

 (2) شیطانهاى انس و جن. سوره انعام، آیه 112.

 (3) این دو نقل قول فوق در المیزان عربى موجود نیست.

                        ترجمه المیزان، ج‏20، ص: 691

 

 «1».

مؤلف: بعضى از روایاتى كه در شان نزول این سوره وارد شده در بحث روایتى گذشته گذشت.

و باز در مجمع البیان است كه از انس بن مالك روایت شده كه گفت: رسول خدا (ص) فرمود: شیطان پوزه خود را بر قلب هر انسانى خواهد گذاشت، اگر انسان به یاد خدا بیفتد، او مى‏گریزد و دور مى‏شود، و اما اگر خدا را از یاد ببرد، دلش را مى‏خورد، این است معناى وسواس خناس «2».

و در همان كتاب آمده كه عیاشى به سند خود از أبان بن تغلب، از جعفر بن محمد (ع) روایت كرده كه فرمود: رسول خدا (ص) فرموده: هیچ مؤمنى نیست مگر آنكه براى قلبش در سینه‏اش دو گوش هست، از یك گوش فرشته بر او مى‏خواند و مى‏دمد، و از گوش دیگرش وسواس خناس بر او مى‏خواند، خداى تعالى به وسیله فرشته او را تایید مى‏كند، و این همان است كه فرموده:" وَ أَیَّدَهُمْ بِرُوحٍ مِنْهُ- ایشان را به روحى از ناحیه خود تایید مى‏كند" «3».

و در امالى صدوق به سند خود از امام صادق (ع) روایت كرده كه فرمود:

وقتى آیه" وَ الَّذِینَ إِذا فَعَلُوا فاحِشَةً أَوْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ ذَكَرُوا اللَّهَ فَاسْتَغْفَرُوا لِذُنُوبِهِمْ"، نازل شد ابلیس به بالاى كوهى در مكه رفت كه آن را كوه" ثویر" مى‏نامند. و به بلندترین آوازش عفریت‏هاى خود را صدا زد، همه نزدش جمع شدند، پرسیدند اى بزرگ ما مگر چه شده كه ما را نزد خود خواندى؟ گفت: این آیه نازل شده، كدامیك از شما است كه اثر آن را خنثى سازد، عفریتى از شیطانها برخاست و گفت: من از این راه آن را خنثى مى‏كنم. شیطان گفت: نه، این كار از تو بر نمى‏آید. عفریتى دیگر برخاست و مثل همان سخن را گفت، و مثل آن پاسخ را شنید.

وسواس خناس گفت: این كار را به من واگذار، پرسید از چه راهى آن را خنثى خواهى كرد؟ گفت: به آنان وعده مى‏دهم، آرزومندشان مى‏كنم تا مرتكب خطا و گناه شوند، وقتى در گناه واقع شدند، استغفار را از یادشان مى‏برم. شیطان گفت: آرى تو، به درد این كار مى‏خورى، و او را موكل بر این ماموریت كرد، تا روز قیامت «1».

مؤلف: در اوائل جلد هشتم این كتاب گفتارى در این باره گذشت.

 

__________________________________________________

 (1) مجمع البیان، ج 10، ص 569. [.....]

 (2) مجمع البیان، ج 10، ص 571.

 (3) مجمع البیان، ج 10، ص 571.

                        ترجمه المیزان، ج‏20، ص: 692



نوع مطلب : 114- سوره مبارکه ناس 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
نبوی منش
دوشنبه 28 بهمن 1392 09:35 ق.ظ
صدر: یعنی جایی که ادراک انسان ابراز شده و صادر می شود. و شیطان در این مرحله وسوسه میکند..یعنی دقیقا زمانی که قصد انجام کاری داری.
برای همین باید کار خیر را سریع انجام داد.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.




Admin Logo
themebox Logo